جمعه

عدم اجتهاد خمينی

   (اخذ از کتاب "گفته نشده ها درباره روح ا... خمینی" ، مهدی شمشیری)
1- عدم دانستن زبان عربی:  تسلط بر زبان عربی شرط ضروری اجتهاد است. در فرهنگ لغت دهخدا ذيل كلمه        "مجتهد" مي خوانيم: « مقدمات اجتهاد: علم عربيت،معاني و بيان،منطق،علم درايه الحديث،اصول و كتب فقهيه استدلاليه،اخبار و آيات مربوط به احكام است كه سرانجام موجب حصول ملكه شود كه بتواند ردالفروع علي الاصول كرده و مسائل را دريابد.» زبان عربي به منزله الفباي روحانيت شيعي است. هنگامي كه ياسر عرفات در روز 28 بهمن 57 به ديدار خميني در تهران آمد، مردم در پاي تلويزيونها شاهد بودند كه خميني با اين كه سيزده سال در عراق زندگي كرده حتي قادر به فهم زبان عربي نيست چه رسد به تكلم بدان! روزنامه اطلاعات در روز 29 بهمن براي توجيه اين موضوع نوشت: « امام خميني با اين كه به زبان عربي تسلط كامل دارد و به اين زبان كتابهايي نيز نوشته است،اما براي اين كه مليت ايرانی زنده و پايدار باشد(!!) گفت و گوهاي خود با ياسر عرفات را به زبان فارسي ادامه داد(!)» اما خود آقاي خميني در تقرير خاطرات روزهاي آخر اقامتش در عراق  آنجا كه به ديدارش با يكي از مأموران امنيتي عراق اشاره مي كند كه از او خواسته بود دست از فعاليت عليه حكومت ايران بردارد مي نويسد: « من به او گفتم كه اين يك تكليف شرعي است كه به من متوجه است. من هم اعلاميه مي نويسم و هم در موقعش در منبر صحبت مي كنم و هم نوار پر مي كنم و به ايران مي فرستم و اين تكليف شرعي من است ، شما هم تكليفي داريد عمل كنيد... گفتم كه من(در صورتي كه هيچ در ذهن من اين نبوده،آنوقت هم نبود) مي روم خارج ، من مي روم پاريس كه مملكتي است كه آن ديگر وابسته به ايران و مستعمره ايران نيست. البته ناراحت شد ، اما حرفي نزد. بعد آقاي دعايي هم بودند آنجا براي ترجمه ، آقاي دعايي كه الآن سفير هستند...» [حكايتهاي تلخ و شيرين،جلد1،ص54-53، نشر مؤسسه فرهنگي قدر ولايت،1374]
2- فقدان علم:  پسنديده درباره تحصيلات خميني مي نويسد: « امام خميني كه در سال 1339 براي تحصيل به عراق(اراك) رفتند، مطول را نزد مرحوم شيخ محمد علي بروجردي ، منطق را نزد حاج شيخ محمد گلپايگاني ادامه داده و شرح لمعه را نزد مرحوم آقاعباس اراكي آغاز كردند...» [خاطرات آيت ا... پسنديده،ص51]  مدت انجام تمام اين تحصيلات چند ماهي بيش نبوده است زيرا:  « با هجرت آيت ا... حائري از عراق به قم كه در رجب 1340 و نوروز 1300 صورت گرفت ، امام خميني نيز به قم رفتند. در قم مطول را نزد اديب تهراني ادامه دادند. مقداري از سطوح را نزد مرحوم آقا ميرزا سيد علي يثربي كاشاني كه از علماي بزرگ بود خواندند. تا آخر سطوح را نزد ايشان خوانده و با وي به درس خارج مرحوم آيت ا... حائري مي رفتند. عمده تحصيلات امام نزد آقاي حائري يزدي بود. در همين حال تحصيل امور معنوي و عرفاني را به طور جدي(!!) شروع كردند...» [همان]  [پسنديده در جمله قبل مي گويد: مقداري از سطوح ، اما اينجا مي گويد: تا آخر سطوح!  آيا پسنديده در خاطراتش زيركانه در حال القاي واقعيات درباره برادرش به مخاطبان نيست...؟] آيت ا... عبدالكريم حائري در تاريخ 10 بهمن 1315 (17 ذيقعده 1355) وفات يافت. در حوزه هاي علميه ، هرگاه طلبه اي حتي يك جلسه در درس يكي از مدرسان شركت داشته باشد ، بعداً مي تواند خود را از شاگردان آن مدرس معرفي نمايد. اگر فرض كنيم كه خميني تحصيلات ذكر شده فوق را تكميل كرده باشد ، بايد قبول كرد كه تمام آنها ،كل تحصيلات وي محسوب مي شود. خميني پس از وفات آيت ا... حائري ، با اين تصور كه جامع همه علوم معقول و منقول شده ، ترك تحصيل نموده و به تدريس روي آورده است. احراز مقام استادی در حوزه های علميه به اين شكل است كه تنها يك شرط دارد و آن اين كه طلّاب ، كسي را براي تدريس شايسته تشخيص دهند و از او بخواهند درسی را براي آنها شروع كند. بنا بر اين احراز مقام مدرسی از ساده ترين كارهايی است كه يك معمم می تواند انجام دهد. همچنين از زماني كه در حوزه ها ، مباحثه جاي تدريس را گرفته است ، هيچ مدرسي (حتي براي تدريس در دوره خارج) نياز به سواد و معلومات زيادي ندارد. تعداد طلبه هايي كه در جلسات درس هر يك از روحانيون در هر حوزه علميه شركت مي نمايند همواره به عنوان مهمترين شاخص در مورد ميزان علم و دانش آن روحاني و قدرت وي در بهره رساني از علم و دانش خود به ديگران مورد استناد قرار مي گيرد. آيت ا... منتظري راجع به نحوه تحصيل خود نزد خميني چنين مي گويد: «...من و مرحوم شهيد مطهري دو نفري جلد دوم كفايه را پيش ايشان شروع كرديم. ايشان در ابتدا فكر مي كردند كه ما مي خواهيم سطح كفايه را بخوانيم. مقداري از عبارات كفايه را خواندند و گذشتند. ما بنا كرديم به اشكال كردن. ايشان گفتند: به اين شكل مطلب پيش نمي رود. ما گفتيم پيش نرود. گفتند: مگر سطح كفايه را نمي خواهيد بخوانيد؟ ما گفتيم: سطح آن لازم نيست.  بالاخره به اين شكل ايشان خارج كفايه را شروع كردند و اين دوره درس ايشان-از اول جلد دوم تا آخر آن- هفت سال طول كشيد. فكر و استعداد ايشان خيلي خوب بود ولي حافظه ايشان خيلي قوي نبود [منتظری نیز اینجا دارد به صورت بسیار مؤدبانه می گوید که ایشان سواد چندانی نداشتند!] بالاخره تا آخر دوره هفت هشت نفر بيشتر نشده بوديم(!)... ايشان در دوره بعد كفايه جلد اول را شروع كردند و اين درس ايشان يك دفعه شلوغ شد. تعداد شاگردان ايشان به پانصد ششصد نفر هم رسيد(؟!)» [خاطرات آيت ا... منتظري،ص95]. وی همچنین می نویسد: « معمّرین [سالمندان] حوزه علمیه قم همه به یاد دارند زمانی که مرحوم امام فقط چند شاگرد منظومه و اسفار داشتند ، من به همراه شهید مطهری بودیم که ایشان را وارد صحنه فقه و اصول کردیم و به افراد معرفی می کردیم و در این رابطه با مخالفت ها و استهزاء بسیاری از افراد مواجه شدیم.»[خاطرات آيت ا... منتظري،ص364]
هنگامي كه خميني مطالب مندرج در جلد دوم كفاية الاصول را مباحثه مي كرده ، به مدت هفت سال جمعاً هفت هشت نفر در جلسات ايشان شركت كردند ، ولي همين كه مباحثه جلد اول را شروع كرد، ناگهان جلسات درس ايشان شلوغ شد و تعداد طلبه ها به پانصد ششصد رسيد! چرا...؟  ايشان نه تنها به ناگهان از منبعي نامرئي پولدار شدند و دادن شهريه به طلبه ها را شروع كردند بلكه ناگهان به صورت يك روحاني نترس و سياسي هم درآمدند و با كمال شجاعت و اطمينان بناي حمله به شاه را نيز نهادند.  در آن زمان خميني نه تنها مرجع تقليد، بلكه حتي مجتهد نيز نبوده است تا كسي وجوه شرعيه برايش بفرستد و نيز هيچ يك از مراجع تقليد وقت نسبت به او حسن نظر نداشته اند تا وجوه شرعيه در اختيار ايشان قرار دهند و مشخص نيست كه مبلغ هنگفت شهريه ماهانه براي پانصد ششصد نفر طلبه از كجا تأمين مي شده است...؟
آيت ا... بروجردي ، مرجع عام و بي رقيب شيعه در آن دوره ، كه بنا بر سنت هزار و چهارصد ساله تشيع ، حكومت را متعلق به امام معصوم دانسته و با دخالت روحانيون در سياست مخالف بود ، زير بار بدعت ها و ماجراجويي هاي سياسي خميني نرفته و اين منجر به منزوي شدن خميني گرديد. علي دواني مي نويسد: « بعد از اين ماجرا (مخالفت آيت ا... بروجردي با خميني) امام خميني هم لب فرو بست و گوشه گيري انتخاب كرد. اگر درسي مي گفت در خانه بود و اگر در جايي مجلسي بود كمتر شركت مي كرد. در بيرون هم كمتر كسي ايشان را مي ديد. به عبارت ديگر آن همه شور و احساسات يكباره فروكش نمود.»  [علي دواني، زندگاني زعيم بزرگ عالم تشيع آيت ا... بروجردي،ص313-312]  فوت آيت ا... بروجردي موهبتي بزرگ براي خميني بود و راه او را كاملاً باز نمود.
3- عدم مقبوليت:  خميني نه تنها از هيچ يك از مجتهدان سابق داراي اجازه اجتهاد نبوده  بلكه حتي فاقد مقبوليت (از شروط اصلي مرجعيت) بوده است. به موجب رسم حوزه هاي مذهبي ، زماني كه يك مرجع تقليد وفات مي يابد ، اجتماع مقلدان مرجع متوفي و ساير مردم در خانه آيت ا... ديگري كه كانديداي مرجعيت مي باشد، به منزله نوعي بيعت با وي به شمار مي رود و مهمترين نشانه است دالّ بر اين كه مردم او را اعلم و اعدل تشخيص داده و به عنوان مرجع تقليد خود انتخاب نموده اند. حسينعلي منتظري در خاطرات خود در مورد تعيين مرجعيت تقليد پس از فوت آيت ا... بروجردي مي نويسد: « پس از درگذشت آيت ا... بروجردي ، مرجعيت از حالت تمركز خود خارج شد و ميان چند نفر از علما پخش گرديد. در آن زمان كساني كه در قم مطرح بودند آيت ا... گلپايگاني و آيت ا... شريعتمداري و آيت ا... مرعشي نجفي بودند ولي بسياري از خواص به آيت ا... خميني نظر داشتند. ما نظرمان به مرجعيت ايشان بود... يادم هست در همان وقت من رفتم منزل آقاي گلپايگاني. منزل ايشان در بازارچه بود. مردم زيادي آنجا اجتماع كرده بودند و ايشان را با دسته‌جات زيادي آوردند براي فاتحه آيت ا... بروجردي. كوچه ها پر از جمعيت بود و با تشريفات و اسكورت ايشان را آوردند در مجلس. ولي شب همان روز من رفته بودم منزل آيت ا... خميني. نماز مغرب و عشاء را با ايشان خواندم و حدود يك ساعت و نيم نشستيم با ايشان درد دل كرديم و راجع به فوت آيت ا... بروجردي و مسائل آن روز با ايشان صحبت كرديم ، حتي يك نفر نيامد آنجا سر بزند...»  [خاطرات آيت ا... حسينعلي منتظري، ص92،شركت كتاب]




[1] -

كسب درجه اجتهاد التماسی برای روح ا... خمينی

پس از شورش و آشوب 15 خرداد 42 و بازداشت خميني و شایعاتی مبنی بر احتمال اعدام وي [که البته مطلبی بی اساس بود زیرا او آشکارا  تحت حمایت دولت انگلستان بوده و شاه  قادر به برخورد شایسته با وی نبود]  نزديكانش به مظفر بقايي متوسل شدند تا چاره اي بيانديشد. به بقايي گفته شد كه خميني از پنج آيت ا... العظمي (از آيت ا... حائري تا آيت ا... بروجردي) اجازه اجتهاد دارد. بقايي پيشنهاد داد كه ابتدا آن اجازه نامه ها در يك جزوه كوچك چاپ و منتشر شود و سپس به سبب شهرت و محبوبيتي كه خميني به سبب مخالفت با شاه كسب كرده وي به عنوان مرجع تقليد معرفي گردد. اما در هنگام اجراي اين طرح، معلوم  شد كه خمينی از هيچ آيت الله العظمايی اجازه اجتهاد نداشته است!  طرفداران خميني به سركردگي حسينعلي منتظري بالاخره با تلاش فراوان و التماس موفق شدند از دو نفر از  مراجع تقليد قم از جمله آيت ا... شريعتمداري و آيت ا... مرعشي تأييد مرجعيت بگيرند. منتظری می نویسد: « من متن تلگرافی را خواندم که از آقای خمینی به عنوان آیت‌ا... و مرجع عالیقدر تقلید نام برده بودم، یکی از آقایان گفت: ایشان که مرجع تقلید نیست ، چه کسی از ایشان تقلید می‌کند؟  گفتم من از ایشان تقلید می‌کنم  پس ایشان مرجع تقلید است!»  اما مراجعي چون آيت ا... سيد محمدرضا گلپايگاني كه بالاتر از ديگران محسوب مي شده (و پس از فوت آيت ا... بروجردي، مردم وي را براي اقامه نماز وي برده بودند) و آيت ا... سيد احمد خوانساري (استادِ خميني) حاضر به تأييد مرجعيت خميني نشدند. [حسینعلی منتظري كه از وي به عنوان ايدئولوگ معاصر نظريه ولايت فقيه ياد مي شود به پست قائم مقامي خمیني رسيد ، اما به سبب ظلم ها و خرابکاری ها زبان به انتقاد گشود و به همين سبب مبغوض گشته و از قائم مقامي خلع گرديد. وي به خطاي اجتهادي خود درباره نظريه ولايت فقيه اعتراف كرده و از اقدامات خود ابراز پشيماني نمود.]

پس از صدور اين تأييدنامه هاي التماسي مبني بر اجتهاد و مرجعيت خميني ، سرلشگر حسن پاكروان آنها را نزد شاه برد و در طي مذاكراتي ، موجبات آزادي خميني را فراهم آورد. وي كه پيش از آن موجبات انتقال خميني از زندان به خانه مرفهي در قيطريه را فراهم ساخته و در تمام مدت بازداشت وي حداكثر كوشش را در جهت تأمين وسائل رفاه و آسايش او به عمل آورده بود ، پس از انقلاب پاداش خدمات خود را به تمامي دريافت كرد يعني در تاريخ 22 فروردين 1358 به دستور خميني اعدام گرديد! آيت ا... شريعتمداري نيز که برای نجات خمینی بعد از غائله خرداد 42 با سفر به تهران وی را به عنوان مرجع معرفی کرده بود مزد خود را به تمامی دريافت كرد. وي به سبب مخالفت با اصل ولايت مطلقه فقيه قرباني يك توطئه شوم گرديد و به اتهام آگاهي از كودتا عليه نظام ، سلب مرجعيت شده ، مورد توهین و ضرب و شتم قرار گرفته و در حصر خانگي در حالي كه بيمار بود و اجازه ورود طبيب به خانه وي داده نمي شد از دنيا رفت. آيت ا... منتظري در خاطرات خود از منبعي موثق جريان ريختن مواد منفجره در چاهي در نزديكي اقامتگاه خميني و كودتا عليه نظام را توطئه اي براي برخورد شديد با آيت ا... شريعتمداري عنوان مي كند. آيت ا... شريعتمداري ميليونها مقلد در ايران و خارج از ايران داشت و مخالفتش با ولايت مطلقه فقيه براي خميني قابل تحمل نبود. منتظري كه زماني شخص دوم نظام پس از خميني بوده است مي گويد كه اطلاع موثق دارد كه احمد خميني در زندان به ديدار قطب زاده رفته و به او گفته است كه براي مصلحت نظام در تلويزيون اقرار كند كه قصد قتل امام و كودتا به نفع آيت ا... شريعتمداري را داشته است ، و بعد امام او را عفو مي كند. وي مطابق توصيه احمد خميني عمل كرد اما سپس اعدام گرديد! آيت ا... منتظري كه بيشترين نقش را در ماجرای تأییدنامه های التماسی ايفا كرده بود نيز مورد اهانت قرار گرفت و از قائم مقامي خلع گرديد. دكتر مظفر بقايي نيز كه مبتلا به ديابت بود در سال 1365 در كرمان بازداشت و به تهران اعزام شد و تحت شكنجه قرار گرفت. به راستی چرا خمینی اصرار داشت تا با هرکه با او نیکی کرده بود این گونه معامله کند؟ بنا بر اظهارات مرتضی پسندیده: « هنگامي كه در اثر پيگيري شاكيان ، پرونده اي در مراجع انتظامي و قانوني براي خمینی تشكيل مي شد، همواره با نفوذ صدرالاشراف كه بعدها به وزارت دادگستري و رياست مجلس سنا رسيد نجات مي يافت ، اما پس از اين كه به قدرت رسيد تا توانست به نوادگان او صدمه زد و حتي دستور داد دكتر جواد صدر و پسر و عروسش را به زندان افكنده و حد بزنند زيرا نمي خواست كسي بداند يا باور كند كه خانواده ما مدتي جيره خوار آنان بوده است.» کبر و غرور این مدعی الوهیت [بطوری که اشاره خواهد شد] اجازه نمی داد که بتواند لطف و منت کسی را نسبت به خود تحمل نماید و اگر کسی به او کمکی می کرد ، می باید با معدوم ساختن وی ، صورت مسأله را پاک نماید!

شورش های خمینی علیه بزرگان حوزه

(از نوشتار"امام خمینی و مخالفان حوزوی اش"، سيدعلي موسوي بجنوردي ،   ) mousavibojnordi.blogfa.com   (باورقي ها را در بي دي اف مطالعه ببينيد)                                                                                                                         
1-از شبهات حکمی زاده تا فلسفه ستیزان:  ...شدت علاقه امام به فلسفه و عرفان بر حوزویان فلسفه ستیز پوشیده نبود. این در حالی بود که درس فلسفه امام خمینی چندان علنی نبود و به طور خصوصی و کاملاً محدود برگزار می شد. تنها طلبه هایی مجاز به شرکت در این درس بودند که امام خمینی به آنها اذن حضور داده باشد. اما مباحث جنجالی فلسفه و عرفان اسلامی به ایجاد چالش های جدی در میان حوزویان انجامید. یکی از علمای قم حکم تکفیر امام خمینی را صادر کرد و طلبه های ضد فلسفه نیز معاشرت با امام و خانواده اش را تحریم کردند. آیت ا... عزالدین زنجانی اینگونه به یاد می آورد: « کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا کرد، یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم دستم را گرفت و گفت: این شخص می گوید دست تو خداست! این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود.»[2]  شاید خیلی ها قضیه مشهور پیشنهاد یک روحانی مقدس را مبنی بر آب کشیدن کوزه ای که مرحوم مصطفی خمینی از آن آب نوشیده بود شنیده اند. این روحانی با این تفکر که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است ، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود... با تعطیلی درس فلسفه امام ، دعواها بر سر اندیشه های فلسفی عرفانی ایشان فروکش کرد... بعدها آیت ا... العظمی بروجردی هم با تدریس علنی و گسترده فلسفه مخالفت کرد. [خمینی در پیام منشور روحانیت برای خواص انقلاب به این جریان اشاره می کند: « در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم ، مرحوم مصطفى از كوزه‏اى آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه مى‏گفتم. ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مى‏يافت، وضع روحانيت و حوزه‏ها ، وضع كليساهاى قرون وسطى مى‏شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعى حوزه‏ها را حفظ نمود!!» آیا حاکمیت سیاسی روحانیت بیشتر به کلیساهای قرون وسطی شباهت دارد یا پایبندی به سنت دیرین عدم حاکمیت آن؟! ضمناً سبب آب کشیدن کوزه فراتر از مسأله تدریس فلسفه بود زیرا خمینی در حوزه علمیه به "کمونیست" مشهور بود! همچنین باید خاطرنشان ساخت که فلسفه (كه ريشه هاي آن عمدتاً از فلسفه يونان قديم و آراي حكماي ايشان است) مورد مذمت امامان شیعه قرار گرفته است و از پرداختن به آن نهی فرموده اند. به عنوان نمونه در كتاب مستدرك الوسائل ، امام حسن عسکری (ع) در حديثي درباره مردم آخرالزمان مي فرمايند: « و علمايشان شريرترين خلق خدا در زمین هستند و به فلسفه و تصوّف تمایل دارند.»]
2- مخالفان طرح اصلاح حوزه: امام و دوستانش از همان اوایل ورود آیت ا... العظمی بروجردی به قم ، ایشان را به پیگیری طرح اصلاح حوزه ترغیب کردند.اما طولی نکشید که همه رشته های اصلاح طلبان حوزه پنبه شد و زعیم حوزه قم به این تلاش ها بدبین گشت. مرحوم حجت الاسلام علی دوانی که از طلاب فعال آن روزگار بوده است در این باره نوشته که پس از عقب نشینی آیت ا... بروجردی ، امام خمینی به همراه مرحوم آیت ا... شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد وی می روند تا علت را جویا شوند. در خلال مذاکرات، ناگهان آیت ا... بروجردی می گوید:« از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند. با دخالت یکی از اطرافیان آقای بروجردی ، روح ا... خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود. آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند.»[3]  پس از این واقعه ، امام خمینی برای همیشه ارتباطش را با بیت آیت ا... بروجردی محدود کرد و سکوت پیشه نمود.[4]
3- کار فرهنگی یا مبارزه سیاسی؟  پس از درگذشت آیت ا... العظمی بروجردی در فروردین سال ۱۳۴۰، مرجعیت در قم بین سه قطب این حوزه تقسیم شد. سنت گرایان حوزه تحت مرجعیت آیت ا... سید محمد رضا گلپایگانی در آمدند و به حرکت آرام خود ادامه دادند. نواندیشان حوزه نیز از مرجعیت دو تن از استادان عالی حوزه حمایت می کردند. گروهی که چندان با حکومت پهلوی سر ستیز نداشتند و کار فرهنگی را ترجیح می دادند ، مرجعیت آیت ا... سید کاظم شریعتمداری را پشتیبانی می کردند و مؤسسه ای به نام "دارالتبلیغ اسلامی" را به راه انداختند. گروه دیگر نیز که خواهان مبارزه جدی با حکومت پهلوی و اولویت کار سیاسی بودند ، با انحرافی دانستن تشکیلات دارالتبلیغ ، گرد امام خمینی جمع شدند و رقابتی طولانی و دشوار با دو گروه دیگر را آغاز کردند. حامیان امام خمینی از همان زمان ، تشکیلاتی را بنا نهادند که "هیأت مدرسین" و بعدها "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" نام گرفت و دربرگیرنده استادان و روحانیون برجسته و مهمی بود که افکار انقلابی امام را پذیرفته بودند. همین تشکل بود که در سال ۱۳۶۱ آیت ا... شریعتمداری را از مرجعیت خلع کرد. مخالفت امام خمینی با دارالتبلیغ ، گروه بندی حوزه را وارد مرحله جدی تری کرد و واکنش هایی را در پی داشت. مرحوم آیت ا... احمدی میانجی از مؤسسین جامعه مدرسین به یاد می آورد که وقتی مخالفت امام با تشکیلات دارالتبلیغ را برای مرحوم آیت ا... العظمی سید هادی میلانی در مشهد بازگو کرده بود، از این مرجع تقلید شنیده که: آقای خمینی به کار آقای شریعتمداری چه کار دارد؟[5]  در این میان علامه طباطبایی به دلیل روابط حسنه اش با حضرات آیات امام خمینی و شریعتمداری سعی فراوانی داشت تا این اختلافات فروکش کند. وی در نامه ای که به آیت ا... العظمی میلانی نوشته، درباره تلاش هایش گزارشی داده است: « در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبلیغ باید عرض کرد که این مسأله یکی از مسائل بغرنج این حوزه قرار گرفته و تاکنون راه حلی حقیقی برایش پیدا نشده است و کسان زیادی که به منظور جمع کلمه با آقایان وارد مذاکره شده اند با شکست مواجه گشته اند و اغلب واردین ، صورتاً هم اگر نباشد معنیاً با آقای شریعتمداری موافقند و حجت آقای خمینی را قانع کننده نمی دانند. [می بینیم که چگونه خمینی که مرجعیت ساختگي اش را مرهون آیت ا... شریعتمداری است با همردیف دانستن خود با او، به رقابت و مخالفت با وی برخاسته است!! ضمناً دليل اصلي مخالفت خميني با دارالتبليغ اين بود كه وي به سبب اغراض و اهداف سياسي اش ، مايل بود تا همه حول او گرد آيند.] هفته گذشته آقای انگجی قم مشرف شده ، با هر دو آقا ملاقات کرد که در بعضی از آنها بنده نیز شرکت داشتم. به جایی نرسید و ناچار تاکنون به عرض عالی رسانیده اند. این مدت که بنده مراجعت کرده ام جز یک مباحثه به هیچ کاری نرسیده ام ، به طور مداوم منزل ما تردد است. چند مرتبه تا کنون با آقایان ملاقات و مذاکره کرده ام ، نتیجه ای نبخشید... عده یی از هواخواهان هر یک از آقایان می خواهند مرجع خود را رئیس منحصر به فرد قرار دهند و در این راه از هیچ گونه تحریک و دسیسه و ایجاد اختلاف فروگذاری نمی کنند.»[6]  شاید مهم ترین جلوه تضاد و تقابل جریان های حامی امام خمینی با مرحوم آیت ا... شریعتمداری در دیدار پرچالش آقایان منتظری و هاشمی رفسنجانی با آقای شریعتمداری نمود یافت که هر دو نفر آن را روایت کرده اند.[7]
4- قم در برابر نجف: با تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس عزیمت ایشان به عراق ، جبهه های جدیدتری در برابر منش عملی ایشان گشوده شد و حوزه نجف نیز به جمع منتقدان افزوده گشت... مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی نیز درباره دلایل موافقت حکومت پهلوی با عزیمت امام به نجف نوشته است:« فشار افکار عمومی و اعتراضات مردم و علما، مشکلات دولت ترکیه در نگهداری و و کنترل فعالیت های امام با توجه به جو مشابه ایران و ترکیه و از این دو مهم تر وضع نجف و سکون و رکود حاکم بر فضای حوزه آن دیار از جمله عوامل اصلی تبعید بودند. رژیم می پنداشت که با تبعید امام به عراق...  بدون نیاز به مراقبت های مستقیم ، وضعیت حوزه نجف مانع طبیعی و مهم برای محدود کردن فعالیت امام می باشد... امام خمینی خود در آثارش از سختی های شرایط حوزه نجف بارها به تلخی یاد کرده اند.»[8] سید احمد خمینی در دیگر نوشته ها و سخنان خود از فضای سنگینی که در نجف وجود داشت سخن گفته است: « مقدس نمایان متحجر در نجف به امام نسبت تارک الصلاة دادند... آنها کتاب ها و اعلامیه های امام را که با هزاران مشکل تهیه می شد به بهانه توزیع در بصره و شهرهای عراق و ایران، توسط افراد نفوذی و ظاهرالصلاح می گرفتند و داخل چاه یا رودخانه ها می ریختند... شاید این جمله امام در این زمینه گویاترین باشد که در لحظه ترک نجف فرمود: « خدا می داند در این مدت از دست  اهل اینجا چه کشیدم؟!»[9]  تلاش های منتقدان و مخالفان امام در نجف به همین محدود نشد و علاوه بر نادیده گرفتن ایشان از سوی برخی ، اقداماتی نیز برای از رونق افتادن درس خارج امام در نجف در جریان بود. مرحوم آیت ا... سید عباس خاتم یزدی – که از اعضای اصلی حلقه نزدیکان و شاگردان مهم امام در نجف بود – از مرحوم آیت ا... سید محمد روحانی به عنوان شاخص ترین کسانی یاد می کند که تلاش های او برای کاهش تعداد طلاب شرکت کننده در درس امام مؤثر واقع شد.[10] فضای رقابتی حوزه های علمیه عراق (نجف و کربلا) تا حدودی توانست حاشیه امنی برای امام ایجاد کند[11] و ایشان با برخوردهای محترمانه ای که با دیگر بزرگان عراق داشت ، مانع از تشدید اختلافات می شد. با این حال تحریکات رژیم شاه از یک سو و تندروی های برخی از طلاب انقلابی حامی امام سبب می شد که گاهی تنش هایی در سطوح عالی حوزه پیش آید. جعل سند علیه مرحوم ایت ا... سید محمد روحانی – که از برجسته ترین شاگردان مرحوم آیت ا... العظمی خویی و از علمای برجسته نجف بود – به منظور وابسته جلوه دادن وی به رژیم پهلوی ، یکی از اقدامات غیر اصولی و تندورانه برخی طلاب انقلابی بود که بر تیرگی روابط جریان انقلابی حامی امام با بزرگان نجف افزود.[12]  با درگذشت آیت ا... العظمی حکیم که او هم چندان گرایشی به منش سیاسی امام خمینی نداشت[13]  تلاش ها برای تثبیت مرجعیت امام خمینی و آیت ا... العظمی سید ابوالقاسم خویی منجر به شکل گیری رقابتی سنگین در نجف شد. گرایش برخی از بزرگان و فعالان حوزوی آن روزگار همچون آیت ا... سید محمد باقر صدر و امام موسی صدر به سمت آیت ا... خویی ، باز هم بر مرزبندی ها افزود و با وجود تلاش های امام در جهت تلطیف اوضاع ، خود به خود بر اختلافات افزوده می شد. از سوی دیگر با تشدید فعالیت های سیاسی امام در سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، علمای محتاط و سیاست گریز نجف زاویه های بیشتری با امام پیدا می کردند و تلاش های معتمدینی چون مرحوم شیخ نصرا... خلخالی هم سودی نداشت... قوی ترین جریان های نجف که آیت ا... العظمی خویی و آیت ا... شیخ حسین حلی آنها را نمایندگی می کردند، با امام از نظر مبانی فقهی و رفتار سیاسی سازگاری چندانی نداشتند و امام نیز متقابلاً منتقد آنها بود.  [می بینیم که چگونه علمای شیعه با تفکرات وی مخالف بوده اند. خمینی مباحث کتاب "مبانی [بدعت] ولایت فقیه" خود را در نجف رونمایی کرده بود که به خاطر آن مستوجب تکفیر بود ، اما به سبب ازدحام اراذل و اوباش از میان معممان گرد او و حمایت پنهان استعمار ، علما توان برخورد شایسته با او را نداشتند. خمینی در پیام منشور روحانیت درباره مخالفت روحانیت سنتی با ایدئولوژی و بدعت خود می گوید:  « در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏خواستى بگويى شاه خائن است ، بلافاصله جواب مى‏شنيدى كه شاه شيعه است... خون‌دلی كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد... ترويج تفكر « شاه سايه خداست» و يا با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسى مى‏دهد و از همه شكننده‏تر ، شعار گمراه ‏كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان باطل است و هزاران « إن قُلت» ديگر ، مشكلات بزرگ و جانفرسايى بودند كه نمى‏شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راه حل ، مبارزه و ايثار خون بود كه خداوند وسيله‏اش را آماده نمود(!) علما و روحانيت متعهد سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مى‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند...در آن زمان روزى نبود كه حادثه‏اى نباشد. ايادى پنهان و آشكار آمريكا و شاه به شايعات و تهمت‌ها متوسل شدند حتى نسبت تارك الصلاة و كمونيست و عامل انگليس به افرادى كه هدايت مبارزه را به عهده داشتند مى‏دادند. واقعاً روحانيت اصيل(!) در تنهايى و اسارت خون مى‏گريست... همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست(!) و برخورد واقعى هم با اين خطرات بسيار مشكل و پيچيده است.»(صحيفه امام ، جلد‏21، ص: 282)]
 آیت ا... خاتم یزدی به یاد می آورد که امام تنها دو بار از مراجع نجف علناً گلایه کرد و هر دو بار نیز گلایه وی متوجه آیت ا... خویی بود.[14] بین جریان وابسته به شهید آیت ا... سید محمد باقر صدر که به حزب الدعوه مشهور بود با حامیان امام خمینی نیز اختلافاتی وجود داشت که هنوز هم پابرجاست و حتی ده سال پیش در جریان انتصاب آیت ا... هاشمی شاهرودی به ریاست قوه قضائیه این اختلافات سر باز کرد و آیت ا... یوسف صانعی و حجت الاسلام محتشمی پور علناً با این انتخاب به دلیل حضور فعال آیت ا... هاشمی شاهرودی در حلقه حزب الدعوه انتقاد کردند. در خاطرات علی اکبر محتشمی پور که از طلاب انقلابی عصر حضور امام در نجف بوده است ، می توان شواهد فراوانی از این اختلافات را پیدا کرد.  دیگر مشکل طلاب انقلابی حامی امام در نجف با جریان وابسته به آیت ا... سید محمد شیرازی و کربلایی ها بود. با وجودی که مرحوم آیت ا... شیرازی هنگام ورود امام به کربلا استقبال بسیار خوبی از ایشان به عمل آورد ، اما پس از رحلت آیت ا... العظمی حکیم و طرح مرجعیت آیت ا... شیرازی از سوی کربلایی ها این روابط تیره و سرد شد... اما دامنه این سردی و تیرگی به انقلابی های نجف هم رسید و تبعات آن تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم ادامه داشت و هنوز هم این تنش ها پابرجاست. امام در دوران اقامت در نجف فقط با نجفی ها رو به رو نبود ، بلکه حوادث ایران و اختلافات باسابقه دوره حضور ایشان در قم هنوز هم پیامدهای خود را در داخل و خارج کشور نشان می داد. در این دوران دو مسأله جنجالی کتاب شهید جاوید و آثار دکتر شریعتی توانسته بود اختلافات جدی میان طیف حامی امام با دیگر علمای قم ایجاد کند. نویسنده کتاب شهید جاوید از حامیان و شاگردان مهم امام بود و این کتاب نیز نزدیکی فکری زیادی با اندیشه های امام داشت. [صالحی نجف آبادی ، نویسنده این کتاب ، با چشم پوشی از تمامی اخبار و احادیث متقن از پیامبر (ص) درباره شهادت امام حسین (ع) در کربلا ، مدعی شده که امام حسین (ع) بدون آگاهی از سرنوشتشان ، تنها به منظور تلاش برای تشکیل حکومت به سوی کوفه حرکت نمودند! البته این نوع تفکر وی تعجب انگیز نیست زیرا نظر استادش خمینی نیز همین بود.دکتر شریعتی نیز توانسته بود با درخشش خود بسیاری از طلاب انقلابی حامی امام را جذب کند. ولی امام که از عواقب هرگونه موضع گیری به سود یا زیان این دو نویسنده آگاه بود ، اگرچه تلویحاً مواضع خود را بیان می کرد ، اما از هرگونه حمایت یا محکومیت علنی پرهیز کرد و نشان داد که به خوبی از تدبیر اوضاع برمی آید. پرواضح بود که هرگونه حمایت امام از دکتر شریعتی یا آیت ا... صالحی نجف آبادی می توانست شدیدترین شکاف ها را در حوزه های علمیه ایجاد کرده و کار را بر انقلابیون دشوارتر کند. [نویسنده اینجا یا اطلاع کافی ندارد و یا مغرضانه می گوید.خمینی از کتاب "شهید جاوید" علناً دفاع کرده بود. ضمناً خاطرنشان مي سازد که تیراژ کتابهای علی شریعتی در دوره صدارت شریف امامی به یک میلیون رسید و این آثار بود که خمیرمایه انقلاب را تشکیل داد. شریعتی حرف نو می زد و خمینی که خود نیز حرفی نو از نوع دیگر داشت و هر نوع سنت شکنی را زمینه ساز  بدعت گذاری آینده خود می دانست هیچ گاه با وی مخالفت نکرد. پس از استفاده از آثار شریعتی در انگیزش جوانان برای انقلاب ، او كه صاحب تز "اسلام منهاي روحانيت" بود حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب در لندن کشته شد زیرا یکی از موانع جدی بر سر راه حکومت روحانیت به شمار می رفت.]  با خروج امام از عراق و عزیمت ایشان به پاریس، آثار مرزبندی های دوران ۱۳ ساله حضور امام در نجف پایان نیافت و با ابعاد دیگری به ایران و حکومت جدید منتقل شد. حامیان آیت ا... خویی و آیت ا... شیرازی در کنار حامیان آیت ا... شریعتمداری مرزبندی خود را با اندیشه های امام حفظ کردند... [براي آگاهي از ميزان تضاد ايدئولوژي خميني با تفكر علماي بزرگ تشيع ، تيتر "آسيب‌هاي حکومت فقيهان" را مطالعه نماييد.]




[2]- گفتگوی دکتر عبدا... نصری با آیت ا... عزالدین زنجانی در شبکه چهار (برنامه دیدار با فرزانگان)
[3]- زندگانی آیت ا... بروجردی ، علی دوانی ، ص ۳۱۰
[4]- خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ، به کوشش حبیب لاجوردی ، ص ۸۷
[5]- خاطرات مرحوم آیت ا... احمدی میانجی ، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص۲۳۰
[6]- مجموعه اسناد و نامه های مرحوم آیت ا... العظمی میلانی به کوشش فرزند وی
[7]- هاشمی رفسنجانی ، دوران مبارزه ، جلد1، ص۱۸۸ و نیز خاطرات آیت ا... منتظری ، جلد ۱، ص ۲۵۴
[8]- کوثر (مجموعه سخنرانی های امام خمینی) ، جلد۱، مقدمه از احمد خمینی، ص ۳۱ مقدمه ، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
[9]- مجموعه آثار یادگار امام ، جلد۱، صص ۳۴۵ الی ۳۴۷ 
[10]- خاطرات آیت ا... خاتم یزدی ، ص ۸۲
[11]- همان ، صص ۱۶۹ الی ۱۷۵
[12]- نهضت امام خمینی ، نوشته حمید روحانی ، جلد ۳، ۹۲۱ و۹۲۲
[13]- خاطرات آیت ا... خاتم یزدی ، ص ۹۴
[14]- خاطرات آیت ا... خاتم ، ص ۱۳۷

تعلق خاطر خميني به سران متصوفه

خمینی از سرسپردگان محی‌الدین ابن عربی بود و آراء و نظرات خميني در آثارش ، 98 درصد منطبق بر نظرات ابن عربي است. ابوبكر بن عربی ، مشهور به "محي الدين" یک صوفی زندیق و ملحد بوده که در فصوص الحکم خود می نویسد: "من در مکاشفه ، شیعیان را به صورت خوک دیدم." اعتقادات ابن عربي درباره خداوند بسيار نزديك است به اعتقادات مذهب هندو و شايد اين امر در ارادت خميني نسبت به او بي تأثير نبوده باشد. خاطرنشان مي سازد که صوفیه که منكر ولايت امامان آل محمد (ص) و مدعی مقام معنوی ايشان هستند [چنان كه حكام و سلاطين مدعي مقام دنيوي امامان هستند] رسماً مورد لعن امامان معصوم قرار گرفته اند. سران صوفيه از سوي خلفاي عباسي براي مخالفت با امامان آل محمد (ص) حمايت مي شدند. امام هادي(ع) درباره آنها فرمود: « به اين فريبكاران كه خلفاي شيطان و تخريب كنندگان ستونهاي دين هستند اعتنا نكنيد. آنها اظهار زهد مي كنند براي تن پروري و شب زنده داري مي كنند براي صيد چارپايان و گرسنگي مي كشند تا رام كنند چارپاياني را براي پالان نهادن. لااله الّا الله نمي گويند مگر براي فريب مردمان. اندك نمي خورند مگر براي پركردن ظرف هاي بزرگ و ربودن دل نادانان. با مردم سخن مي گويند براي تظاهر به محبت خدا و ايشان را آرام آرام و نهان در چاه ضلالت خود مي افكنند. اورادشان رقصيدن و دست زدن است و اذكارشان آواز خواندن. پيروي نمي كنند اين فرقه را مگر سفيهان و باورمند نمي شوند به آنان جز كم عقلان. پس هر كس به زيارت يكي از اينان رود يا بر سر قبر يكي شان به قصد دعا و زيارت بايستد ، به زيارت شيطان و عبادت بتان رفته و هر كس يكي از ايشان را ياري كند همانند اين است كه يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري كرده باشد.» پس يكي از ياران امام (ع) سؤال كرد: حتي آناني از ايشان كه به حق شما معترف باشند؟ امام پاسخ فرمود:      « كسي كه به حقوق ما معترف باشد در راه عقوق ما قدم نمي نهد و با ما به مخالفت نمي پردازد. به درستی که آنها پست ترین طوايف صوفیه خواهند بود و صوفيه همگي از مخالفان ما هستند و راه آنان غير از راه ماست و هم ايشانند مجوس و نصاراي اين امت.»[1]  خميني و نظامش سران صوفیه چون ابن عربی و مولوی (صوفيان سنيِ بي اعتقاد به شريعت و دشمنان سرشناس تشیع) را در ایران احياء نمودند. خمینی در نامه به گورباچف نيز وی را به مطالعه آثار ابن‌عربی و ملاصدرا توصیه می کند. حال ببينيم آثار ابن عربي كه خميني بر آن شرح نوشته و گورباچف را به مطالعه آن توصيه مي كند چيست؟ به عنوان يك نمونه ، ابن عربي در فصوص الحكم خود درباره گوساله پرستي قوم بني اسرائيل در زمان غيبت حضرت موسي (ع) و خشم شديد آن حضرت پس از بازگشت و آگاهي از اين امر ، مي نويسد: خشم حضرت موسي به سبب گوساله پرستي قوم خود نبود بلكه به سبب محدود شدن آنها به پرستش تنها يكي از جلوه هاي خداوند بود! يعني چرا آنها تنها گوساله را پرستيده اند ، بلكه بايد هر چيز كه چشمشان بر آن افتد را بپرستند! لبته ابن عربي توضيح نمي دهد كه چرا: اگر گوساله پرستي بني اسرائيل گناه نبود خداوند امر به كشتار در ميان آنها كرد؟ [از نظر ابن عربي و ديگر معتقدان به وحدت وجود ، بين خدا و مخلوقاتش اتحاد وجود داشته و خدا در مخلوقات حلول دارد. در واقع خدا هیچ چیز نیافریده ، بلکه اشیاء همه تجلیات ذات خدا هستند و از آن رو كه غير از خدا هيچ چيز وجود ندارد پس هركس كه در برابر بتي سجده مي كند در واقع در برابر خدا سجده كرده است! اين لبّ كلام  وحدت وجود است که اگر خوب در آن تعمق شود می رسد به اینکه "همه چیز خداست!" و نهایتاً خواهد رسید به این که: "خدایی وجود ندارد!"  خاطرنشان می سازد که ابن عربی که بنیانگذار این ایده شیطانی است خود را "خاتم الاولیاء" می خواند!] ابن عربی حماقت و وقاحت را به جایی رساند که درباره آیه لعن ابلیس در قرآن پس از تمرّد از امر الهی مبنی بر سجده بر آدم (ع) گفت: مقصود از این لعن ، ارتقای درجه و مقام است و قهر محبوب از شدت علاقه است ، زیرا شیطان حاضر نشد بر غیر خدا سجده کند! خميني هم بر كفريات ابن عربي در "فصوص الحكم" (كه ادعا مي كند به او وحي شده!) شرح نوشته و آن را تأييد مي كند! [همین قدر که خمینی محب و پیرو اوست برای تخطئه ابن عربی کافیست!] ابن عربي درباره "فتوحات مكيه" خود نيز مدعي است كه: "خداوند خود آن را بر من املاء كرده است!" سطر سطر آثار ابن عربي كفر محض است كه براي تحميل آن به ديگران و عوام فريبي ، در آن از آيات و روايات استفاده كرده است. عالم نمايانِ هم مسلك ابن عربي براي نهان ساختن كفر اين مطالب ، در آثار خود از عبارات غامض و پيچيده استفاده كرده و هركس كه اين كفريات را زير سؤال ببرد از سوي ايشان متهم به جهل و ناداني مي شود. شيعه نمايانِ آنها نيز براي گريز از احاديث لعن صوفيه توسط امامان ، از عنوان "عرفان" به جاي "تصوف" استفاده مي كنند. خميني از نظر عقيدتي يك "صوفي" بود و تنها اغراض سياسي سبب شده بود كه از باب فقاهت وارد شود. خميني پس از پيروزي انقلاب در نامه اي به محمدي گيلاني به او دستور مي دهد كه متعرض "سلطان حسين تابنده" (قطب سابق دراويش گنابادي) نشود گرچه وي سابقه همكاري با رژيم پهلوي را داشت. ملاصدرا نیز کسی بود که به سبب اندیشه های الحاد آمیز ، از سوی علمای بزرگ شیعه طرد و تبعید گشته بود. در جاي جاي مثنوي مولوي نيز [كه خامنه اي آن را "اصول اصول دين ما" مي خواند و كتابخانه ها و كتابفروشي ها در ايران مملو از آن است] تخطئه تشيع با بيان احاديث جعليِ خلفاي غاصب و تعريف و تمجيد از اين خلفا ، زير سؤال بردن حركت امام حسين در عاشورا و انكار مهدويت و... به چشم مي خورد. صرف سرودن يك شعر درباره اميرالمؤمنين ، مولوي را شيعه نمي سازد! بايد توجه داشت كه مكتوباتِ صد در صد دروغ ، خريدار ندارد بنا بر اين همواره دروغ ها در لابلاي سخنان راست عرضه مي شود. مثنوي نيز خالي از اين قاعده نبوده است [رجوع كنيد: "نقد مثنوي" (قابل دانلود در اينترنت)].
« و علمايشان (مردم آخرالزمان) شريرترين خلق خدا در زمین هستند و به فلسفه و تصوّف تمایل دارند.»
                                                                                                                        امام حسن عسكري (ع)




[1] - حديقة الشيعه - سفينة البحار ، ج2 - البدعة و التحرف

خمینی و طرح تأسیس مدرسه ای جدید در قم با هدف پرورش آخوندهای مرتد

برگرفته از "مصباح یزدی و هزارتوی حلقه حقانی" نوشته امیرفرشاد ابرهیمی، از اعضای جدا شده انصار حزب ا... (خلاصه شده).
آیت‌ا... حاج شیخ عبدالکریم حائری با گردآوردن مدرسین بسیار و تنظیم دروس و یکپارچه کردن آن‌ها این مدرسه را حیات دوباره‌ای بخشید آن سان که از او به عنوان "مؤسس حوزه علمیه قم" یاد می‌شود... اگرچه حوزه علمیه قم کانون اصلی مبارزات خمینی بود اما او نیک یافته بود که برای حرکتی تازه باید کانونی تازه ایجاد کند و همین کمبود بود که به اطرافیان خود گفته بود: « باید مدرسه‌ای امروزی بنا کنیم.» همین نیاز بود که نهایت در سال ۱۳۴۱ یعنی یک سال قبل از حادثه ۱۵ خرداد یکی از شاگردان و نزدیکان فکری و مبارزاتی خمینی یعنی "محمدحسین بهشتی" مأمور گردید تا حوزه‌ای را تأسیس کند... خمینی ، بهشتی و دیگر پایه‌گذاران این مدرسه یافته بودند که اگر می‌خواهند مبارزه سیاسی خود را آغاز کنند باید دنبال "به نظم درآوردن حوزه علمیه بی‌نظم" و "تشکیلاتی نمودن" آن باشند.  [این همان هدفی بود که خمینی بنا داشت تحت عنوان طرح اصلاح حوزه ، به آیت ا... بروجردی تحمیل کند و وی زیر بار نرفت و گفت: از کجا بدانم که قصد اصلاح دارید؟] این بود که در مدرسه حقانی متون و کتاب‌های درسی حوزوی که شاید ده‌ها سال بود که به روش سنتی در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شد را مورد پالایش قراردادند و با استفاده از الگوی نظام آموزش و پرورش ، سیستم حضور و غیاب بر سر کلاس‌های درس ، زنگ تفریح نظارت دقیق و منظم بر طلاب و اساتید ، اضافه کردن ورزش به ساعات آموزشی و همچنین تدریس برخی دروس غیر حوزوی ، خواندن روزنامه و استفاده از رادیو (که در آن زمان از سوی علمای ارشد منع می‌شد و توسط طلاب همگی نوعی هنجارشکنی در آن دوران به حساب می‌آمد) ازجمله وجه تمایزهای این حوزه علمیه بود. با آنکه تأسیس این حوزه به اشارت آیت‌ا... خمینی و پیگیری محمدحسین بهشتی بود اما به دلیل آنکه بهشتی عازم آلمان بود تا مدیریت "مرکز اسلامی هامبورگ" را بر عهده بگیرد علی قدوسی مدیریت این مدرسه را بر عهده گرفت ، قدوسی از همان ابتدای مدیریت وسواس و دقت بسیار بالایی را برای گزینش طلبه‌ها در این مدرسه به خرج می‌داد.  او شاید از معدود روحانیون پیرامون آیت‌ا... خمینی بود که مسئله "کادر سازی" و "تشکیلات" را در دستور کار خود قرارداد ، علی معلی یکی از طلاب مدرسه حقانی که سال ۴۸ به این مدرسه راه یافته بود ، انگیزه حقانی را از این امر این‌گونه ترسیم می‌کند: « کادر سازی به منظور مطالعه اسلام به عنوان یک حکومت دینی و تربیت نیروهای مبارز برای ایجاد حکومت اسلامی و مدیریت آن ، از انگیزه‌های آنان بود.»  اندک زمانی پس از پیروزی انقلاب ، آیت‌ا... خمینی در حکمی ، قدوسی را مأمور ستاد انقلاب اسلامی مستقر در قم نمود و همچنین طی فرمانی وی را مسئول ساخت تا دادگاه‌های انقلاب اسلامی را تشکیل و کار محاکمه وابستگان به نظام پهلوی و مخالفین انقلاب اسلامی را آغاز نمایند و بعد از آن نیز وی در همان دادگاه متصدی مقام قضاوت شده و سپس به عضویت در شورای عالی قضایی و دادستانی کل انقلاب و همچنین دادستانی کل کشور درآمده، با همین انتصاب بود که قدوسی در دادگاه‌های انقلاب اسلامی و همچنین دادسراهای نظامی و شورایعالی قضایی کشور در کنار دیگر همراه خود محمدحسین بهشتی بسیاری از دانش‌آموخته‌های مدرسه حقانی را وارد امور قضایی نظام نوپای جمهوری اسلامی نمود. افرادی همچون:  رازینی ، محسنی اژه ‌یی ، معادیخواه ،  فلاحیان، روح‌ا... حسینیان،  مصطفی پورمحمدی و...

حکومت دیو بر ايرانِ آخرالزمان در پیشگویی های زرتشت


هنگامی که زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد ، اهورامزدا ابتدا از یک دوره سیاه و پر مصیبت چیرگی شیطان و دیو بر ایران یاد می کند و سپس نوید ظهور سوشیانس [منجی بزرگ جهانی]  را می دهد:  « اي سپيتامان زرتشت ، چون هزاره سر آيد پست ترين هنگام آيد و  دیوِکین ظاهر می شود و تمامی مردم سیاه پوش شوند. آن ديوان خشم ، زين سياه دارند و موي ژوليده و آشفته [موهای ژوليده تحت عمامه ها!] و از پست ترین نژاد هستند. آنها به یاری سحر و جادو ، دِه های ایران را که من آفریدم ویران کنند و همه چیز را بیالایند و دین و پیمان و شادی و راستی را از بین ببرند و دین من به نیستی رسد. آنان فریفتار بوده و بد دین ترین مردم هستند زیرا آنچه را که گویند نکنند. اين ده هاي ايران كه من اورمزد آفريدم به آز و دروغ و فريب بركنند. مهر پدر را از پسر و برادر را از برادر بگیرند. در آن هنگام کم آبی و خشکسالی آید. ابرهای بدون باران ظاهر شوند و آب رودها و جویبارها بکاهد. جشن‌های نوروز و مهرگان کنار گذاشته شوند. عده ای از مردم ایران در دنیا آواره گردند. در آن هنگام دار و درخت بکاهد و هنر و نیروی مردان کم باشد و آزرم و سپاس از نان و نمک ندارند. در آن دوران بد ، یک مرغ را از فرد دیندار گرامی تر دارند. مردم گمان می برند که نیکوکارند اما از رذیلت و گمراهی و خشم و آز در راه دوزخ اند. در آن دوران بد ، شایسته باشد که دو مرد عبادت کنند تا دین به نیستی و نزاری نرسد ، چون از صد ، از هزار ، و از ده هزار ، یکی باشد که به دین گرود و آن نیز که بگرود کار دین انجام ندهد. [رجوع كنيد: "دين فطري چيست؟"] و اندر آن هنگام سخت ای سپیتامان زرتشت ، آن پست ترین بندگان به خداوندی ده های ایران روند و بِهدینان پس از آن نتوانند پاکی خود حفظ کنند. بزرگان و دانشمندان دین به شکستگی و بندگی رسند و بندگان پست به بزرگی و فرمانروایی رسند. مردمان گفتار دینداران را دروغ پندارند و گفتار مردم پست و طعنه زنان و دلقکان و فتوادهندگان به ناحق را باور کنند. بَدان سوگند دروغ خورند و شهادت دروغ دهند و بر من اورمزد ناسزا گویند. از پنج گناه مردم ، سه گناه را پیشوایان و پیروان دین کنند و نیکان را دشمن باشند و عبادت مقبول انجام ندهند و از دوزخ بیم نداشته باشند. صدقه ندهند و آن که دهد باز پس ستاند. در آن هنگام همه آزپرست و ناسزا دین باشند. مردم از زندگی به تنگ آمده و مرگ خویش را از من خواهند و خردسالان و جوانان بیمناک بوده و ایشان را هوای بازی و رامش از دل برنیاید. و از هر ده نفر مردم ایران ، نه نفر به سوی باختر (غرب) تباه شوند و به سبکی و آلودگی رسند... اي سپيتامان زرتشت، چون هزاره به پايان رسد ، سپندارمذ [فرشته موکل برزمین] گنج‌های فراوان و نهان در زیر زمین ایرانشهر را هویدا می کند [نفت] و فرمانروايي ايرانشهر به دست انيران [غير ايراني و ضد ايراني] افتد و آنان چنان بد حکمرانی کنند که کشتن مرد نیکوکار پرهیزگار و کشتن مگس در چشمشان یکسان باشد و آبادی و ده و دودمان و مال و دسترنج و قنات و رود و جویبار مردم ایران به این بیگانگان رسد و چشم حریص شان از مال پر نشود و اموال گرد آورند و زیر زمین نهان کنند و بسا نابکاری ها از غلامبارگی و زن بارگی و هوی پرستی و اعمال نکوهیده بسیار کنند. آنگاه مردم ایران در رنج و سختي و عذاب خواهند افتاد، چنان رنجی که حتی در زمان ضحاک و افراسیاب تورانی نیز دیده نشده چه در زمان آنان مردم بهتر می زیستند و ایشان را رنج دشمنی از اهریمن و دیوان کمتر بود. در آن نه هزار سالی که من اورمزد به مردم دادم هیچگاه این سختی به مردم نرسیده باشد. زندگی مردمان کوتاه و با فقر و بی چیزی همراه است. ایران کاملاً ویران می گردد. به مردم بگو که ایشان باید به امید معاد و رستگاری روح خویش، رنج و زیان و دشمنی این دیوپرستان را بر خود هموار نموده و بردباری کنند.  ای سپیتامان زرتشت ، به تو نیز این گویم: کسی که جویای خواهش تن باشد ، رستگاری روح نتواند چرا که تنِ سیر و فربه و روحِ نزار و گرسنه در دوزخ خواهد بود. کسی که جویای رستگاری روح باشد ، در دنیا شکسته و فقیر باشد اما روحش فربه در بهشت.» [به این حقیقت در آخرين كتاب آسماني بدین صورت اشاره شده است: « پس کسی که طغیان کرده و حیات دنیا را برگزیند ، به تحقیق که دوزخ اقامتگاه اوست و اما کسی که از مقام پروردگار خود بترسد و نفسش را از هوی نهی نماید ، به تحقیق که بهشت اقامتگاه اوست» (سوره نازعات؛ 41-37) تضعیف نفس انسان و مقهوریت شهوات جسمانی ، سبب تقویت روح انسان می شود و بالعكس. مشخصه اصلی تمایز انسان و سایر موجودات زمینی "کنترل شهوت و خشم" است. روح انسان با مهار هر انگیزش شهوانی یا غضبی ، درجات بلندی را در عالم قدس پیموده و به خداوند نزدیک می گردد. امير مؤمنان (ع) مي فرمايد: « هر كه نفس خود را در لذت رها كند ، بدبخت مي گردد.» وجود انسان در دنيا و سرنوشت ابدي او در "تقابل دائمي عقل و شهوت" و انتخاب ميان اين دو خلاصه شده است.]
هزاره سر آيد به ايران زمين               دگرگون بود كار و شكل همين
بود حکمرانی آن دیوکین                      که دین بهی را زند بر زمین
چو آيد به گيتي نشان سياه                   دگرگون شود ساز و آیين و راه
جز آز و نياز و بجز خشم و كين                نبيني تو با خلق روي زمين
بجز راه دوزخ نورزند هيچ                    نبيني كسي كو بود دين بسيج
بسي نعمت و مال گرد آورند                مر آن را به زير زمين گسترند
نيامد كسي را چنان رنج و تاب                به هنگام ضحاك و افراسياب
ز هر جانب آهنگ ايران كنند                    به سم ستورانش ويران كنند
رستاخیز خونین ملت ایران: پس از ابراز ناراحتی زرتشت از اخبار این وقایع شوم و وحشت انگیز، اهورامزدا می گوید که وی بیشتر از زرتشت ایران را دوست دارد و هرگز اجازه نخواهد داد که سرزمین اهورایی اش در چنگ دیو باقی بماند. اهورامزدا درباره ظهور ناجی ایران که از سرداران سوشیانس يا "منجي بزرگ جهاني"  است می فرماید: « هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود و هوشيدر به درياچه فرزدان زاييده شود، در سي سالگي با من سخن گويد  و شبي كه ظاهر شود ستاره از آسمان فرو آيد و پدر او بميرد. آنگاه با سپاهي بي شمار از هند و چين [از سوي شرق] به ايران بتازند... لشگر بی شمار پادشاه از جانب سيستان و پارس و خراسان آيند و با ديوان خشم بجنگند و گرگ دو پا و ديوان چرمين كمر را بكشند و سپاه بی شماری به جايگاه ديوان بتازند و آنچنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن زمان ندیده باشد. ای سپيتامان زرتشت، چون زمان دشمن سر آيد در يك شب تباه خواهد شد و اين ده هاي ايران كه من اورمزد بيافريدم دوباره آباد شوند. پشوتن درخشان خواهد آمد و مي گويد: كشته باد ديو، كشته باد دروغ ، و او را صد و پنجاه مرد پيرو دين همراهي مي كنند... سپس سوشیانس [منجي موعود] بیاید و فريدون بر ضحاك پيروز شود و زمين از ديوان تابع اهريمن پاك شود و شادي و رامش و سرور با ایرانیان باشد.»[1]   [به گزارش شبکه 3 تلویزیون ملی یونان ، جیمی استانلوس پیشگوی معروف یونانی که زلزله بم ، واقعه يازده سپتامبر ، سونامی و دهها واقعه دیگر را از سالها پیش از وقوع به صورت بسیار دقیق پیشگویی کرده بود، دقایقی قبل از مرگ گفت: « در تاریخ 27  بهمن 1364 (15 فوریه 1986) در ایران پسری به دنیا آمده که در سال 1394 سرنوشت دنیا را تغییر خواهد داد.» نگارنده درباره صحت و سقم اين پيشگويي اظهار نظر نمي كند اما دوره فتنه و سلطه دجال از 37 سال تا 40 سال ذکر شده است. روی 37 سال تأکید ویژه ای شده اما باید توجه داشت که چون این امر ارتباط تنگاتنگی با امر ظهور دارد ، امکان حصول "بداء" و تأخیر چند ساله نیز وجود دارد.]
بپرسيد زرتشت بار دگر                   ز هرمز دادار پيروزگر
سيه جامه را كي نمايد شكست         چگونه شود ديو ناپاك پست
بدو گفت دادار پروردگار               كه اي مرد ديندار اندُه مدار
                                  چو هنگام ايشان شود در جهان          پديد آيد از چند گونه نشان
زمين خراسان ز نم و بخار          شود چون شب داج تاريك و تار
                              نشان آن که چون آید اندر جهان            ستاره فرو بارد از آسمان  [موشکباران شبانه...؟]
                                  بر آيد نشان از خراسان سپاه         چو آيد به وقت و به هنگام گاه
                                 بسي لشگر آرد ز هند و ز چين        شه نامور سوي ايران زمين     [شاید شیعیان واجد شرایط منطقه هند و چين نیز به اشاره حضرت ولیّ عصر به سوی لشگر خراسانی بشتابند.]
ز پارس و خراسان و از سيستان         يكي لشگر آرد عجب بيكران
به ايران بباشد سه جنگ تمام               بسي كشته گردند مردان نام
                                  شود اهرمن جنگ را چاره گر               اُ با نره ديوان پرخاشگر
شود لشگر ديو ناپايدار                بسي خسته و كشته در كارزار
بيايد پس آن مرد فرخنده نام        كه بهرام خواند وِرا خاص و عام
بگيرد سر تخت و تاج شهان          جهان را رهاند از آن گمرهان
در جاماسب نامه نيز از قول جاماسب (از شاگردان زرتشت) آمده است: « چون هزاره به سر آید مردمانی در ایران پدید آیند دروغگو و پیمان شکن که با یکدیگر رشک و کین کنند [رقابت شدید مسئولان نظام با یکدیگر برسر مال و مقام] و تمام ایران را به بیگانه [هندی] بسپارند. گنج های فراوان نامرئی در ایرانشهر پیدا شده [نفت] و در اختيار انيران [دشمن ايرانيان]  قرار گيرد. آزادگان ايرانشهر در رنج و سختي زندگي خواهند کرد و مردمان به مرگ خود راضی باشند. كار به جايي رسد که فرزندي را که زايند بفروشند و پسر مادر را زند و برادر بر برادر رحم نکند و براي کسب خواسته هاي خود با يکديگر درگير شوند و مردمان به دغلکاری و نابکاری گردند و مزه راست ندانند. مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا مي شوند و دروغ رواج مي يابد. آب و هواي ايرانشهر رو به آشفتگي و سرما و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود. از آن پس زمين لرزه  پديدار شود و ويراني ها به بار آورد . باران بي موقع و بي فايده باريدن مي کند. سوار پياده شده و پياده سوار مي شود و روزگار به دست نااهلان و نابخردان گذرد. مردان به دلقکي و لوده گري و رياکاري روي آورده و دلاوران کم شوند. نابکاري گسترش يافته و قلب ها چون سنگ شود و سرداران نابکار و نالايق روي کار آيند. پادشاهي و فرمانروايي ايران به دست انيراني افتد كه در ظاهر بسيار دين مدار هستند.»
جاماسب همچنين درباره ظهور "منجي بزرگ جهاني" مي گويد:  « پیامبر عرب خاتم پیامبران خواهد بود و دین او اشرف ادیان است و کتاب او همه کتابهاي آسماني پيشين را  باطل كند و دولتش  پادشاهی عجم را بر باد دهد و دین مجوسی را زايل کند و آتشکده ها را خراب كند و از فرزندان دختر آن خورشید جهان ، به حکم خداوند کسی پادشاه دنیا شود که آخرين جانشین آن پیامبر باشد و در مكه ظهور كند و دولت او تا روز رستاخيز امتداد يابد و پس از سلطنت او دنیا به پايان رسد. او اهریمن بزرگ که بنده عصیانگر خداوند باشد را بگیرد و در حبس کرده و سپس بکشد و نام مذهب حق او "برهان قاطع" باشد و خلایق را به سوي پروردگار دعوت نمايد و همه پيروان اهریمن و تبهکاران  را به قتل رساند و ظهورش در پايان دنیا باشد. پس خروج کرده و به جنگ برخيزد و [نظام] دجّال را نابود سازد. سپس قسطنطنیه را بگیرد و عَلَم دين خدا را در آن برپا سازد و عصای سرخ رنگ شبانان با هودار[موسی (ع)] و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و همه جهانيان را به یک دین درآورد و دین زرتشتی باقي نماند و پیامبران خدا و حکیمان و جنّيان و همه گونه هاي جانوران و ابرها و بادها و مردان سپید روی در خدمت او باشند
"دين فطري" چيست؟  پیامبر خاتم (ص) فرمودند: « هر کودکی بر فطرت اسلام (حقیقی) زاده می شود و این پدر و مادر هستند که او را یهودی یا نصرانی می کنند.» اصول دین فطری "گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک" است. دین خداوند یک دین است و آن دین فطری است که هر پیامبری مطابق رشد بشر زمان خود آن را ابلاغ نموده است تا این که در زمان خاتم پیامبران دین به صورت کامل ابلاغ گردید. اما بعد از هر پیامبری ، تعالیم او تحریف شده است. دین زرتشت نیز از تحریف مصون نماند و موبدان زرتشتی آن را تحریف کرده و به ابزاری برای ايجاد يك نظام طبقاتي در جامعه و ظلم بر مردم بدل کردند و به قدری مردم را به ستوه آوردند که اکثریت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب مقاومت بایسته ننمودند. اسلام نیز پس از رحلت پیامبر دچار همین سرنوشت گردید و تشیع (حقیقت اسلام) باقی ماند که آن نیز با غصب جایگاه رهبری ظاهری آن در دوره صفویه و سپس دوره دجالیه ، ضربات سنگینی متحمل گردید و احیای آن به دست دوازدهمین جانشین پیامبر خاتم است.  در اينجا بد نيست كه به فرآيند انحراف دين حضرت مسيح نيز اشاره اي داشته باشيم. پس از صعود آن حضرت به آسمان ، يكي از مخالفان متعصب آن حضرت به نام "پولس" ظاهراً ايمان آورد و در جمع حواريون وارد شد اما به دليل انحرافات عقيدتي ، به سرعت با حواريون (به ويژه پطرس كه جانشين مسيح و برنابا كه از سوي مسيح مأمور به گردآوري انجيل بود) اختلاف پيدا كرد و از آنها جدا شد و به ترويج انحرافات بدعت آميز خود (الوهيت مسيح و تثليث) پرداخت و چون فرد عوامفريبي بود ، براي جذب مردم شگردهاي خاصي به كار مي برد از جمله اينكه به مردم اعلام مي كرد: "چون به مسیح ایمان آوردید دیگر آزاد و رستگار شده اید و دیگر زیر یوغ شریعت و بندگی نروید." یعنی "از اين پس آزاد هستيد كه هرچه می خواهید بکنید!"  در حالي كه مسيح مي گفت: "تا زنده ام مأمور به شريعت هستم." از آن رو كه  مذهب پولس نیاز به عمل عبادی و اجتناب از مناهی نداشت ، مورد پسند مردم قرار گرفت و حواریون در اقلیت قرار گرفتند. اما مسيحيت منحرف پولسي هنگامي به شدت گسترش يافت كه در قرن چهارم ميلادي ، امپراتوري روم براي نجات از شرّ مؤمنان به مسيحيت اصيل كه به طور روزافزون بر شمارشان افزوده مي شد، آن را پذيرفت و در مجمع Nicaea"" به مذهب رسمي كشور تبديل كرد. اگر مسيحيان در كنار انجيل هاي چهارگانه مسيحيت رسمي منحرف كه صدها مورد تناقض در آنها وجود دارد ، يك صفحه از انجيل برنابا را مطالعه نمايند مشاهده خواهند كرد كه چگونه با فطرتشان تماس يافته و قلب و روحشان را تكان مي دهد. [اين انجيل در فضاي اينترنت قابل دانلود مي باشد.] مسيحيان چرا بايد برناباي حواري كه سالها ، صبح و شام در كنار مسيح بوده را رها كنند و انجيل خود را از كسي بگيرند كه در زمان حضور مسيح ، دشمن خونين آن حضرت بوده است؟ به دليل آن كه حكومت مشرك روم اين انتخاب را برايشان كرده است. پولس درباره انجيل خود مي گويد:              « برادران من ، بدانید كه انجیلی که من به شما داده ام نوشته انسان نیست. من آن را از کسی نگرفته و کسی هم آن را به من نیاموخته است ، بلکه عیسی مسیح آن را با الهام بر من آشکار نموده است!»(رساله پولس به غلاطيان)  مسیحیت رسمی و انجیل تحریفی و متناقض آن از نظر منطقی پاسخگوی جوانان غربی نیست و برای همین است که بسیاری از آنان به بی خدایی رو می آورند. اگر خمینی و تروریسم اسلامی که با قدرت گرفتن او متولد شد ظهور نکرده بود ، امروز بی اغراق ، نیمی از اروپا و آمریکا مسلمان بودند. اما با وجود همین تروریسم اسلامی نیز آمار گرایش به اسلام در جوامع غرب بسیار بالاست.در تورات و انجیل به به ظهور پیامبر آخرالزمان که دین کامل و نهایی را ابلاغ خواهد نمود و همچنین دوازده جانشین ایشان که دین را تا روز رستاخیز نگاهداری خواهند نمود ، بشارت های فراوانی داده شده بود اما کاهنان یهود و اسقف های مسیحی بسیاری از آنها را از کتابهای مقدس حذف نمودند اما هنوز اشاراتی وجود دارد که از آن جمله است آیات یک تا سیزدهم باب پنجم مکاشفات یوحنا: « من مشاهده کردم که او که بر عرش بود کتابی در دست راست داشت که هفت قفل بر آن بود و دیدم که فرشته ای ندا داد: چه کسی شایستگی دارد که این کتاب را بگیرد و هفت قفل آن را بگشاید؟ همه اهل کائنات می دانستند که قادر نیستند قفل های این کتاب را بگشایند ، پس همگی گریستند. یکی از بزرگانی که آنجا بود به من گفت: گریه نکن که یک شیر که هم نژاد حضرت داود است خواهد آمد و کتاب را خواهد گشود و من دیدم که در آن بین ، "قربانی" در میان آن "چهار تن" ایستاد درحالی که گویی به شکلی فجیع به قتل رسیده بود ، و کتابی را که در دست صاحب عرش بود گرفت و در این هنگام تمام بزرگان و آن "چهار تن" در برابر او سر فرود آورده و این سرود را زمزمه کردند: این تویی که شایستگی داشتی که کتاب را بگیری و قفل آن را بگشایی زیرا تو کسی هستی که در راه خدا به شکل فجیعی به شهادت رسیدی و با نثار خون خود و آنان که همراه تو بودند این شایستگی را کسب کردی. این تو هستی که شایستگی داری نیرو و خردمندی و افتخار و برکت پروردگار را دریافت کنی. سپس تمامی اهل آسمان ها و زمین شنیدند که صاحب عرش به "قربانی" فرمود: برکت ، شرف ، افتخار و فرمانروایی برای همیشه به تو "قربانی" تعلق خواهد داشت.»  آیه دهم کتاب46 جرمیا که درباره خونخواهی منجی بزرگ است دلالت دارد که این "قربانی" نمی تواند کسی جز حضرت حسین بن علي باشد:« امروز روز انتقام خداوند است زیرا او اراده فرموده که انتقام "قربانی" را از دشمنانش بگیرد. پس شمشیر خدا انتقام آغاز کرده و خود را از خون ایشان سیراب خواهد نمود چرا که خداوند در ساحل شمالی "رود فرات" قربانی داده است.»  امام حسین با ایثار وجودش ، قفل هایی که خلفای غاصب و بنی امیه بر قرآن و دین خدا زده بودند را گشود و با حماسه خود، چراغ دین خدا را که در حال خاموش شدن بود برای هميشه برافروخت. اهل اديان و مذاهب گوناگون به مقام والاي امام حسين معترفند و بعضاً براي ايشان سوگواري مي كنند. علامه اقبال لاهوری سنّی مذهب درباره آن حضرت چنین سروده است:
               آن شنیدستی که هنگام نبرد                          عشق با عقل هوس پرور چه کرد
              آن امام عاشقان، پور بتول                            سرو آزادی ز بستان رسول
              الله الله ، "بای بسم الله" پدر                           معنی "ذبح عظیم" آمد پسر
              بهر آن شهزاده ی خیر الملل                         دوش ختم المرسلین نعم الجُمل
              سرخ رو عشق غیور از خون او                  شوخی این مصرع از مضمون او
              چون خلافت رشته از قرآن گسیخت             حرّیت را زهر اندر کام ریخت[2]
              خاست آن سر جلوه ی خیرالامم                   چون سحاب قبله باران در قدم
               بر زمین کربلا بارید و رفت                        لاله در ویرانه ها کارید و رفت
               تا قیامت قطع استبداد کرد                             موج خون او چمن ایجاد کرد
               بهر حق در خاک و خون غلتیده است           پس بنای لا اِله گردیده است
               مدعایش سلطنت بودی اگر                          خود نکردی با چنین سامان سفر[3]
               دشمنان چون ریگ صحرا لاتعد[4]               دوستان او به یزدان هم عدد
               سرّ ابراهیم و اسمعیل بود                             یعنی آن اجمال را تفصیل بود
              عزم او چون کوهساران استوار                   پایدار و تند سیر و کامگار
               تیغ بهر عزت دین است و بس                     مقصد او حفظ آئین است و بس
               ماسوی الله را مسلمان بنده نیست                 پیش فرعونی سرش افکنده نیست
               خون او تفسیر این اسرار کرد                     ملت خوابیده را بیدار کرد
               تیغ "لا" چون از میان بیرون کشید              از رگ ارباب باطل خون کشید
               نقش "الا الله" بر صحرا نوشت                    سطر عنوان نجات ما نوشت
                رمز قرآن از حسین آموختیم[5]                 ز آتش او شعله ها اندوختیم
                شوکت شام و فر بغداد رفت                         سطوت غرناطه هم از یاد رفت
                تار ما از زخمه اش لرزان هنوز                  تازه از تکبیر او ایمان هنوز
                ای صبا ای پیک دور افتادگان                     اشک ما بر خاک پاک او رسان




[1] - هفتم بهمن يشت
[2] - اشاره است به كودتاي سقيفه و جدا شدن منصب خلافت از قرآن و عترت.
[3] - اگر هدف او قيام براي دستيابي به سلطنت بود ، زنان و كودكان را همراه خود نمي برد.
[4] - لاتعد: بي شمار
[5] - اشاره به قفل گشايي امام حسين از كتاب خدا